اظهارات اخیر رئیس موساد مبنی بر اینکه جنگ جاری میان اسرائیل و ایران صرفاً یک تقابل سیاسی و امنیتی نیست، بلکه «رویارویی میان یهودیت و تشیع» محسوب میشود، ابعاد عمیقتری از بحران منطقه را آشکار میسازد. این موضعگیری در شرایطی مطرح شده که بخشی از نخبگان سیاسی امریکا، بهویژه جریان «مگا»، نسبت به گسترش جنگ در خاورمیانه تردید دارند. طرح جنگ در قالب یک نبرد هویتی و مذهبی میتواند نشانهٔ ورود مؤلفههای اعتقادی به معادلات ژئوپلیتیکی باشد؛ جایی که رقابتهای قدرت با روایتهای تاریخی و دینی درهم آمیخته است.
جهان در حال گذار از نظم تکقطبی به سوی ساختاری چندقطبی است. در این روند، قدرتهای منطقهای در پی بازتعریف جایگاه و شبکهٔ شرکای راهبردی خود هستند. در این شرایط، افغانستان نیز میتواند از موقعیت یک میدان رقابت قدرتها به یک بازیگر فعال منطقهای ارتقا یابد. پرسش اساسی این است که چرا افغانستان ظرفیت آن را دارد که در کنار ایران به یکی از شرکای مهم نظم نوظهور منطقهای تبدیل شود؟
برای بیش از یک قرن، افغانستان را «منطقهٔ حایل» خواندند؛ دیواری میان قدرتها. اما جهان تغییر کرده است. امروز موشکها و پهپادها، کوهها را بیمعنا ساختهاند و اقتصاد جهانی، به جای جدایی، اتصال میطلبد. در این یادداشت، نگاهی شده است به فروپاشی نظریهٔ منطقهٔ حایل و ظهور افغانستان بهعنوان چهارراه طلایی اتصال آسیا.
افغانستان دیگر آن میدان جنگ فراموششدهٔ غرب نیست. در سایهٔ جنگ اوکراین و بحران خاورمیانه، این کشور به قلب تپندهٔ معادلات امنیتی منطقه بدل شده است؛ جایی که روسیه، ایران، چین، هند و پاکستان هر یک به دنبال سهم خود از این صفحهٔ شطرنج پیچیده هستند. در این یادداشت، نگاهی داریم به بازی تازهٔ قدرتها در افغانستان و آیندهای که در حال شکلگیری است.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!